تبليغاتX
ستاره ای از آسمان
شاید تمام گفته هایم همین باشد... نمی دانم
به نام او...

به نام اویی که در زمین غریبه است و در آسمان تنها...

به نام اویی که بردن اسمش تمام وجودم را به لرزه در می آورد

ولی با معنی آن نا آشنا هستم...

به نام اویی که صبرش در اندیشه ی محدود آدمی نمیگنجد و رحمش

باعث شگفتی همگان می گردد ...

پس شروع می کنم با نام اویی که اول و آخر است...

دلم را به دستش سپردم بی آنکه تضمینی بدهد ولی برای سپردن

آن به خدا هزار شرط برایش قرار دادم برایش گریه کردم بی آنکه از او

چیزی بخواهم ولی میان گریه هایم هزاران چیز از خدا طلب کردم...

دلم برایش تنگ می شد بی آنکه بدانم دلش برایم تنگ است یا نه

ولی آنکه همیشه برایم دلتنگ بوده و است را فراموش کردم ...

خلاصه می گویم همه به کسی دل می بندیم که هیچ وقت مثل کسی

که ما را آفریده نگرانمان نیست...

خدای خوبم عجب صبری داری؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 23:24  توسط فاطمه | 

سکوت کن...

سکوتت را هم میشنوم...

مثل تک تک جملاتی که میخواهی و نمیگویی...

میدانم نگفته هایت را،

دوستت خواهم داشت...

تا ابد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 21:54  توسط فاطمه | 
به نام او... بدون مقدمه مي خوام برم سر اصل مطلب از اول زندگيم بدم نمي يومد دستي تو نويسندگي داشته باشم دوست داشتم بنويسم از همه ي اون چيزهايي كه من رو به خودش جذب كرده بلد نيستم خوب بنويسم ولي مي تونم بنويسم واين يه نعمت ... از خدا مي خوام هيچ وقت سر دو راهي نموني لابد پيشه خودت مي گي چه دوراهيي ميگم دوراهي عقل وعشق كه دنياشون با هم كلي متفاوت. اون موقع كه عقلت ميگه درست نيست ولي دلت ميگه اي بابا درست و غلطش رو بي خيال ببين چقدر دوستش داري ببين از تنهايي درت آورده هر چند كه پيشت نيست با خودت مي گي اي بابا اين همه به حرف عقلت گوش كردي چي شد؟يه بارم به حرف دلت گوش كن. ياد يه بنده خدا افتادم كه مي گفت: عشق دو نوع يكي عشق مادر به فرزند يكي عشق بنده به خدا بقيش همش كشكه مي خواستم بگم بابا بنده خدا كشك نيست دوغه آخه آدم حسابي عشقي كه آدم رو به خدا و كمال مي رسونه پس كجا رفته!!!!! خلاصه ما به حرف دلمون گوش كرديم و شديم عاشق اولا خيلي سخت بود دوري بود گريه بود ثانيه ها دير مي گذشت و كلي ماجراهاي ديگه ولي ته تهش يه حس بود كه ميگفت:آخرين پنجره شب رو به سپيده باز ميشه... تا بعد يا علي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 21:26  توسط فاطمه | 
کجای این شب غریبمو         کجای این کرانه ی کبود

کجای این شبی که از ازل     چراغ ماه قسمتش نبود

کجای این همیشه ابریم       که آسمان نشان نمیدهد

به گریه می رسم ولی         سکوت به گریه ام امان نمیدهد

کجای این شبم که میکشد  هوای گریه ام به نا کجا

از این خرابی ام که میبرد     به خانه ای که نیست ای خدا

کسی نمانده پابه پای من     به جز غمی که خانه زاد توست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 22:17  توسط فاطمه |